یادی کنیم از ادبیات شیرین زبان فارسی
سروده پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱
🌹حاصل عمر تو افسوس شد و حرمان
عیب خود را مکن ایدوست ز خود پنهان
🌹 وقت ضایع نکند هیچ هنرپیشه
جفت باطل نشود هیچ حقیقت دان
🌹 هیچگه نیست ره و رسم خردمندی
گرسنه خفتن و در سفره نهفتن نان
🌹 دهر گرگیست گرسنه رخ از او برگیر
چرخ دیویست سیه دل دل ازو بستان
🌹 پا بر این رهگذر سختِ گرانتر نِه
اسب زین دشت خطرناک سبکتر ران
🌹 موج و طوفان و نهنگست درین دریا
باید اندیشه کند زین همه کشتیبان
🌹 هیچ آگاه نیاسود درین ظلمت
هیچ دیوانه نشد بستهء این زندان
🌹ای بسا خرمن امید که در یکدم
کرد خاکسترش این صاعقه سوزان
🌹تکیه بر اختر فیروز مکن چندین
ایمن از فتنهءایام مشو چندان
🌹 بی تو بس خواهد بودن دی و فروردین
بی تو بس خواهد گشتن فلک گردان
🌹 چو شود جان، به چه دردیت رسد پیکر
چو رَوَد سر به چه کاریت خورد سامان
🌹 تو خود اَر با نگهی پاک بخود بینی
یابی آن گنج که جویَیش درین ویران
🌹 چو کتابیست ریا، بی ورق و بی خط
چو درختیست هَوی بی بن و بی اَغصان
🌹 هیچ عاقل ننهد بر کفِ دست آتش
هیچ هُشیار نساید بزبان سوهان
🌹 تا تو چون گُوی درین کوی بسر گردی
بایدت خیره جفا دیدن از این چوگان
🌹 گشت هنگام درو، کشت چه کردی هین
آمد آوای جَرَس، توشه چه داری هان
🌹 رهروِ گمشده و راهزنان در پیش
شبِ تار و خرِ لنگ و ره بی پایان
🌹 بکش این نفسِ حقیقت کُش خود بین را
این نه جُرمی است که خواهند ز تو تاوان
🌹 به یکی دل نتوان کارِ تن و جان کرد
به یکی دست دو طنبور زدن، نتوان
🌹خرد اُستاد و تو شاگرد و جهان مکتب
چه رسیدت که چنین کودنی و نادان
🌹تو شدی کاهل و از کاربَری گشتی
نه زمستان گُنهی داشت نه تابستان
🌹بوستان بود وجودِ تو گَهِ خلقت
تخمِ کردار بدش کرد چو شورستان
🌹 تو مپندار که عنّاب دهد علقم
تو مپندار که عزّت رسد از خذلان
🌹 منشین با همه کس، کاز پیِ بد کاری
آدمی روی توانند شدن دیوان
🌹 گشت ابلیس چو غوّاص به بحرِ دل
مانْد بر جا شبه و رفت دُرِ غلطان
🌹پویه آسوده نکردست کسی زین ره
لقمه بی سنگ نخوردست کسی زین خوان
🌹 گر شوی باد بگردش نرسی هرگز
طایر عمر چو از دام تو شد پرِان
🌹دی شد امروز، بخیره مخور اندوهش
کز پس مرده خردمند نکرد افغان
🌹خرِ تو میبرد این غول بیابانی
آخر کار تو میمانی و این پالان
🌹 شبرو دهر نگردد همه در یک راه
گشتن چرخ نباشد همه بر یکسان
🌹کامها تلخ شد از تلخی این حلوا
عهدها سست شد از سستی این پیمان
🌹آنکه نشناخته از هم الف و با را
زو چه داری طمع معرفت قرآن
🌹پرتوی ده تو نه ای دیو درون تیره
کوششی کن تو نه ای کالبد بی جان
🌹 به تو هرچ آن رسد از تنگی و مسکینی
همه از تُست نه از کجروی دوران
🌹 نام جویی چو ملک باش نکو کردار
قدر خواهی چو فلک باش بلند ارکان
🌹 برو ای قطره در آغوش صدف بنشین
روی بنمای چو گشتی گهر رخشان
🌹 یاری از علم و هنر خواه چو درمانی
نه فلان با تو کند یاری و نه بهمان
🌹دانش اندوز چه حاصل بود از دعوی
معنی آموز چه سودی رسد از عنوان
🌹 بسته شوق بود از دو جهان آزاد
کشته عشق بود زنده جاویدان
🌹 همه زارع نبرد وقت درو خرمن
همه غواص نیارد گهر از عمّان
🌹 زیب یابد سر و تن از ادب و دانش
زنده گردد دل و جان از هنر و عرفان
🌹 عقل گنجست نباید که بَرَد دُزدش
علم نورست نباید که شود پنهان
🌹هستی از بهر تن آسانی اگر بُودی
چه بُدی برتریِ آدمی از حیوان
🌹گر نبودی سخنِ طیبت و رنگ و بو
خَسک و خشک بُدی همچو گل و ریحان
🌹 جامه جان تو زیور علم آراست
چه غم ار پیرهن تنت بود خلقان
🌹 سِحر باز است فلک لیک چه خواهد کرد
سِحر با آنکه بُوَد چون پسرِ عِمران
🌹 چو شدی نیک چه پروات زِ بد روزی
چو شدی نوح چه اندیشه ات از طوفان
🌹 بُرو از تیهِ بلا گمشده ای دریاب
بزن آبی و ز جانی شرری بنشان
🌹 به یکی لقمه دل گرسنه ای بنواز
به یکی جامه تن برهنه ای پوشان
🌹 بینوا مرد بحسرت ز غم نانی
خواجه دلکوفته گشت از بره بریان
🌹سوخت گر در دل شب خرمن پروانه
شمع هم تا بسحرگاه بود مهمان
🌹 بی هنر گر چه بتن دیبه چین پُوشد
به پشیزی نخرندش چو شود عریان
🌹 همه یاران تو از چُستی و چالاکی
پرنیان باف و تو در کارگهِ کتان
🌹 آنکه صرّاف گهر شد ننهد هرگز
سنگ را با در شهوار بیک میزان
🌹 ز چه ای شاخک نورس ندهی باری
باُمید ثمری کشت تُرا دهقان 🌹هیچ آزاده نشد بنده تن، پروین
هیچ پاکیزه نیالود دل و دامان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۱ساعت 16:52  توسط Bagheri  | 

میعادگاه مباهله چه گذشت؟! 
معنای لغوی و اصطلاحی مباهله
مباهله در اصل از «بَهل» به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است. اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.
شرح مختصر واقعه مباهله
مباهله پیامبر با مسیحیان نَجران، در روز بیست وچهارم(٢۴) ذی الحجّه سال دهم(١٠) هجری اتفاق افتاد. پیامبر (ص)  طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر آنان را به امر خدا به مباهله( شما اهل بیت خود و ما هم با اهل بیت خود) دعوت کرد. وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند.
موقعیت جغرافیایی
بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی نشین حجاز بود که مردم آن به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح (ع) گرویده بودند.
دعوت به اسلام
پیامبر اکرم، حضرت محمد مصطفی (ص) برای گزاردن رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه»، نوشت و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود.
نامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم به اسقف نجران
مشروح نامه پیامبر به اسقف نجران چنین بود: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. [این نامه ایست] از محمد، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید [تا در برابر این مبلغ، از جان و مال شما دفاع کند] و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود».
عکس العمل نجرانی ها
نمایندگان پیامبر که حامل نامه دعوت به اسلام از جانب پیامبر بودند، وارد نجران شدند و نامه را به اسقف نجران دادند. او نیز شورایی تشکیل داد و با آنان به مشورت پرداخت. یکی از آنان که به عقل و درایت مشهور بود گفت: «ما بارها از پیشوایان خود شنیده ایم که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست که محمد ـ که از اولاد اسماعیل است ـ همان پیامبر موعود باشد». بنابراین شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیئت نمایندگان نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمد صلی الله علیه و آله وسلم تماس گرفته، دلایل نبوت او را بررسی کنند.
گفتگوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با هیئت نجرانی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مذاکره ای که با هیئت نجرانی در مدینه به انجام رسانید آنان را به پرستش خدای واحد دعوت کرد. امّا آنان بر ادعای خود اصرار داشتند و دلیل الوهیت مسیح را، تولد عیسی علیه السلام بدون واسطه پدر می دانستند. در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب پیامبر جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی نزد خداوند مانند آدم است که خدا او را از خاک آفرید». در این آیه، خداوند، با بیان شباهت تولد حضرت عیسی علیه السلام و حضرت آدم علیه السلام ، یادآوری می کند که آدم را با قدرت بی پایان خود، بدون این که دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید و اگر نداشتن پدر گواه این باشد که مسیح فرزند خداست، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. اما با وجود گفتن این دلیل، آنان قانع نشدند و خداوند به پیامبر خود، دستور مباهله داد تا حقیقت آشکار و دروغ گو رسوا شود.
مباهله، آخرین حربه
خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله، در آیاتی چند به چگونگی تولد عیسی علیه السلام می پردازد و مسیحیان را با منطق عقل و استدلال روبرو می کند و از آنان می خواهد که عاقلانه به موضوع بنگرند. بنابراین پیامبر، در ابتدا سعی کرد با دلایل روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت. خداوند در آیه 61 سوره آل عمران می فرماید: «هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».
دیدگاه بزرگان نجران درباره مباهله
در روایات اسلامی آمده است که چون موضوع مباهله مطرح شد، نمایندگان مسیحی نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این کار بیندیشند و با بزرگان خود به شورا بپردازند و مشورت نمایند. نتیجه مشاوره آنان که از ملاحظه ای روان شناسانه سرچشمه می گرفت این بود که به افراد خود دستور دادند اگر مشاهده کردید محمد با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا در آن صورت حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جاروجنجال شده است و اگر با نفرات بسیار محدودی از نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.
در میعادگاه چه گذشت؟
طبق توافق قبلی، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و نمایندگان نجران برای مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر فرزندش حسین علیه السلام را در آغوش دارد، دست حسن علیه السلام را در دست گرفته و علی و زهرا علیهماالسلام همراه اویند و به آنها سفارش می کند هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به وحشت افتادند و از این که پیامبر، عزیزترین و نزدیک ترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان راسخ دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی قرار نمی داد. بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند.
سخنان ابوحارثه درباره مصالحه
هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: «اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. اگر با ما مباهله کند، پیش از آن که سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند». و به روایت دیگر گفت: «من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک می شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند».
سرانجام مباهله
ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت: «ای ابوالقاسم، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که قدرت بر ادای آن داشته باشیم». پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و بر آنان که اگر جنگی روی دهد، سی زره و سی نیزه و سی اسب به عاریه بدهند.
مباهله، اثبات صدق دعوت پیامبر(ص) :
مباهله پیامبر با نصرانیان نجران، از دو جنبه نشان درستی و صداقت اوست. اوّلاً، محض پیشنهاد مباهله از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خود گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی به صداقت و حقانیّت خود ایمان راسخ نداشته باشد پا در این ره نمی نهد. نتیجه مباهله، بسیار سخت و هولناک است و چه بسا به از بین رفتن و نابودی دروغ گو بینجامد. از طرف دیگر، پیامبر کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین افراد و جگرگوشه های او بودند. این خود، نشان عمق ایمان و اعتقاد پیامبر به درستی دعوتش می باشد که با جرأت تمام، نه تنها خود، بلکه خانواده اش را در معرض خطر قرار می دهد.
مباهله، سند عظمت اهل بیت
مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی علیهم السلام بودند. بنابراین منظور از «اَبْنائَنا» در آیه منحصرا حسن و حسین علیهماالسلام هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه علیهاالسلام و منظور از «اَنْفُسَنا» تنها علی علیه السلام بوده است. این آیه هم چنین به این نکته لطیف اشاره دارد که علی علیه السلام در منزلت جان و نفس پیامبر است.
دو روایت در شأن اهل بیت
در کتاب عیون اخبار الرّضا درباره مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، چنین آمده است: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند: «خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به دنبال نزول این آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را با خود به مباهله برد. این مزیّتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن، هیچ کس از آن برخوردار نبوده است».
در کتاب غایة المرام به نقل از صحیح مسلم آمده است: روزی معاویه به سعد بن ابی وقاص گفت: چرا ابوتراب را دشنام نمی گویی؟ گفت: از آن وقت که به یاد سه چیز افتادم که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درباره علی فرمود، از این کار صرف نظر کردم. یکی آن بود که وقتی آیه مباهله نازل شد پیغمبر تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی دعوت کرد و سپس فرمود: «اللهم هؤلاء اهلی؛ خدایا، اینها خاصّان منند»...
نزول آیه تطهیر در روز مباهله
روزی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم قصد مباهله کرد، قبل از آن عبا بر دوش مبارک انداخت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را در زیر عبای مبارک جمع کرد و گفت: «پروردگارا، هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترینِ خلق به او بوده اند. خداوندا، اینها اهل بیت منند. پس شک و گناه را از ایشان برطرف کن و ایشان را پاکِ پاک کن.» در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان فرود آورد: «همانا خداوند اراده فرمود از شما اهل بیت پلیدی را برطرف فرماید و شما را پاکِ پاک کند. 
خدایا ما را اهل بیت علیهم السلام محشور فرما
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد ۱۴۰۱ساعت 11:29  توسط Bagheri  |