چند وقت پیش در یک مهمانی، یکی از مهمانها پس از اتمام مکالمه تلفنی جنجالی که با همسرش داشت با چشمان خشمگینی رو به جمعیت گفت:
این زن من عقل نداره...
من هم نه گذاشتم و نه برداشتم و بهش گفتم:
اگه عقل داشت که زن تو نمی شد.
بحث بی عقل بودن زن ها، بحث بسیار تامل برانگیزی است.

به عقیده من:
زن اگر عقل داشت باردار نمی شد و ۹ ماه فرزندی را با خود حمل نمی کرد.
او با این کار زیبایی اندام و چهره اش را زیر سوال می برد.
بعد از آن با شیر دادن به فرزندش، شیره جان خود را بطور رایگان به آنها می دهد.
زن اگر عقل داشت آشپزی نمی کرد،
هم وقت خودش را برای پختن غذا هدر نمی داد و هم بوی خوش عطرش را با بوی غذا تعویض نمی کرد.
زن اگر عقل داشت خود را قربانی رشد همسر و فرزندانش نمی کرد.
مشخص است که زن ها عقل ندارند.
اگر عقل داشتند که دنیا بهم می ریخت.
زن ها عشق دارند.
زن ها محبت دارند.
زن ها لطافت دارند.
به نظر من زن ها عقل که ندارند هیچ، آنها آدم هم نیستند،
زن ها فرشته اند.

جامعه ای که به زن ها احترام بگذارد،
از جهان سوم به جهان اول صعود خواهد کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:19  توسط Bagheri  | 
تمام بانوان این سرزمین باید این متن رو بخونن 🔅

🔹 از شرکت در مراسم بازدید و رویت جهیزیه خودداری کنید و از اساس این نوع دعوت ها را توهین به شخصیت خودتان تلقی کنید.

اصلا برایتان فرق نکند جهیزیه مربوط به چه عروس خانمی است؛ هر عروس خانمی! حتی از نزدیک ترین اقوام و عزیزترین دوستان تان.

دقت بفرمایید دوست و فامیل و آشنای شما و همان در و همسایه ی معروف، فقط برای چهار نفر مثل من و شما خودش و خانواده اش به سختی اقتصادی انداخته است تا پس از رویت تمام جزییات جهیزیه مورد تشویق شما و سایرین قرار بگیرد. همین! و اگر خواستگارهای متعددی بی دلیل رد می شوند به دلیل خجالت از همین بازدید کنندگان دو فامیل از جهیزیه محقر -بخوانید شرافتمندانه- است.

بگذارید این نوع مجالس را همان انسان هایی شرکت کنند که شبیه برخی زنان حقیر مکه ی قبل از بعثت هستند و مهم ترین صفت جاهلیت عربی یعنی تفاخر را در خود به وفور دارند همان هایی که وقیحانه ضعف های اقتصادی دیگران را به روی آنها می آورند و مدت ها در مورد نقائص مالی و معیشتی فقرای فامیل و آشنایان شان صحبت می کنند و در مقابلِ متمکنین و ثروتمندانِ مسرف و مترَف، غرق در حسرتی جانسوز و حسدی بی انتها لب به تملق باز می کنند. این نوع مجالس احمقانه را به آنها بسپارید. و شما که خردمند و فرهیخته هستید در چنین برنامه هایی که اساسش چیزی جز تفاخر و چشم و هم چشمی نیست، شرکت نکنید. تا مبادا این بازار عکاظ و این بورسِ تجمل و اسراف، مکارم اخلاق شما را خراب کند.

وای تصورش هم تحقیرآمیز است. مانند مراسم دیدن سیسمونی! یعنی سان دیدن از پوشک بچه! چقدر سخیف است چنین رسم هایی.

از خصوصی ترین وسایل یک عروس و داماد
از شخصی ترین جای خانه

لطفا کمی تفکر... با براندازی این رسم های غلط کمک کنیم به فرهنگ ازدواج آسان... ازدواجی که پدران و مادران از ترس نگاه دیگران و این گونه مجالس سخیف ازدواج فرزندانشان را به تاخیر نمی اندازند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:16  توسط Bagheri  | 
در جامعه‌شناسی ایرانی
« جای جمله " دوستت دارم" در زندگی واقعی ما ایرانیان کجاست؟
در طول شبانه‌روز چند نفر از ما این جمله را می‌گوییم یا می‌شنویم؟ اگر تحلیل خود را در این نوشته کوتاه زوج‌ها قرار دهیم در خصوص جمله " دوستت دارم" چند گروه را می‌توان شناسایی کرد. البته باید گفت که در درون هر یک از این گروه‌ها نیز تنوعات مختلفی وجود دارد که در اینجا نمی‌توان به همه آن‌ها پرداخت.

1-کسانی که همسرشان را دوست ندارند ولی به او می‌گویند که دوستش دارند. این گروه یک‌عمر شریک زندگی‌شان را فریب می‌دهند و در مقابل او نقش بازی می‌کنند. اینان در اوایل، هنگام مسواک زدن به دندان‌هایشان، وقتی به آینه خیره می شدند کمی از خودشان خجالت می‌کشیدند ولی به‌تدریج گفتن دروغی مانند "دوستت دارم " برایشان عادی می‌شود. دوستت دارم برای اینان تاکتیک است.

2-کسانی که همسرشان را دوست دارند و به او می‌گویند که دوستش دارند. این وضعیت نرمال است. البته اینکه چند بار در روز، یا هفته، یا سال به همسرشان بگویند ؛ می‌تواند موضوع تحلیل باشد. نحوه اجتماعی شدن این افراد می‌تواند بررسی شود. اینکه چگونه و از کجا یاد گرفته‌اند که به راحتی بگویند دوستت دارم.

3-کسانی که همسرشان را دوست دارند ولی به او نمی‌گویند که دوستش دارند. برای فهم این افراد باید نحوه اجتماعی شدنشان را بررسی کرد. اینان یا یاد نگرفته‌اند که باید دوست داشتن را ابراز کرد و یا یاد گرفته‌اند ولی تحت تأثیر جامعه با خودشان می‌گویند که ابراز علاقه موجب " پررو" شدن طرف مقابل می‌شود، یا اصلا چه نیازی است که گفته شود، بدون گفتن دوستت دارم هم زندگی پیش می‌رود و ...

4-کسانی که همسرشان را دوست ندارند ولی به او نمی‌گویند که دوستش ندارند. معمولاً هرکدام از این زوج‌ها در لاک خود فرورفته و با دیگری کاری ندارد. بیشتر اینان برای بقاء زندگی‌شان استراتژیِ نگفتن دوست‌نداشتن را انتخاب می‌کنند. درواقع هر کس در جزیره خودش زندگی می‌کند.

5-کسانی که همسرشان را دوست ندارند و به او می‌گویند که دوستش ندارند. این وضعیت درواقع شلیک تیر خلاص به زندگی زناشویی و نقطه اوج طلاق عاطفی است. هر چند اینان صداقت دارند ولی ادامه زندگی برخی از اینان ؛علیرغم دوست نداشتن همدیگر ؛ بسیار تلخ است. برخی سال ها به همین شکل باهم زندگی می‌کنند.

6-کسانی که اصلاً نمی‌دانند همسرشان را دوست دارند یا ندارند! اساساً به این مسئله فکر نمی‌کنند. زندگی جریان دارد و دو طرف هم به همدیگر عادت کرده‌اند. چه‌کاری است که به این موضوعات"شکم‌سیری " فکر شود!

موضوع تحلیل این نوشته گروهی است که "همسرشان را دوست دارند ولی به او نمی‌گویند که دوستش دارند". گاهی اوقات می‌خواهند بگویند ولی گویی زبانشان می‌گیرد. مانند کابوس دیدن در خواب که زبان بند می آید. حاضرند ده کامیون پر از شن را با بیل خالی کنند ولی این جمله را نگویند!

اظهارِ دوست داشتن هم مانند دیگر رفتارهای اجتماعی، یادگرفتنی است. منظور آن است که نهادهای اجتماعی مانند خانواده، مدرسه و رسانه‌های جمعی به ما یاد می‌دهند که احساساتمان را در دلمان پنهان نکنیم و آن‌ها را آشکار کنیم. حال شما می‌توانید با این پیش‌فرض جامعه‌شناختی به سراغ نهادهای اجتماعی نظیر صداوسیما، مدارس و خانواده‌ها رفته و آن‌ها را در خصوص تعلیم رهاسازی احساسات و گفتن جمله‌هایی مانند دوستت دارم ارزیابی کنید. واقعاً در چند درصد خانواده‌های ایرانی والدین چنین جمله‌هایی را به همدیگر می‌گویند؟ سایر نهادها چقدر سعی می‌کنند به افراد یاد بدهند که احساساتشان را بروز دهند و جمله‌ای مانند "دوستت دارم" را به زبان بیاورند.

یک روز چند نوجوان را دور خودم جمع کردم. از هرکدام از آن‌ها خواستم که بگویند" آی لاو یو"I love you . آنان به‌راحتی و بدون هیچ‌گونه خجالتی این جمله را بیان کردند. حتی بعضی از آن‌ها به‌جای یک‌بار؛ چند بار آنرا تکرار می‌کردند"آی لاو یو"، " آی لاو یو"، " آی لاو یو" . از آن‌ها خواستم به فارسی بگویند" دوِستت دارم". سرشان را پایین انداختند و خندیدند! باز درخواستم را تکرار کردم. به همدیگر نگاه کردند و خندیدند و نگفتند. پس از چند بار سماجت من؛ کم‌کم گفتند ولی نه به روانی آی لاو یو!! با آن‌ها در این خصوص صحبت کردم. متوجه شدم که آن‌ها ؛ که درواقع نسل جدید بودند آن‌قدر در فیلم‌ها، کارتون‌ها و حتی بازی‌های کامپیوتری و موبایلی جمله " آی لاو یو " را شنیده اند که گفتن آن برایشان بسیار راحت شده است. برعکس، جمله " دوستت دارم " را آن‌قدر در جامعه کم شنیده‌اند که گفتن آن برایشان مشکل است. درواقع اظهار " آی لاو یو" به آن‌ها خوب یاد داده شده است ولی اظهار" دوستت دارم" نه.
جمله آخر: به نظرم زنان خیلی خوب می دانند که کدام دوستت دارم ها واقعی است.

✅🇮🇷 گل آفرین باقری کارشناس ارشد جامعه شناسی خانواده🇮🇷 ✅

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:11  توسط Bagheri  | 
آری شود... ولیک به خون جگر شود...


زمانی سنت گرایان جامعه ایرانی از حمام های جدید (با دوش) پرهیز می کردند و
معتقد بودند دوش مطهر نیست و غسل با آن باطل است

از رادیو، تلویزیون، بلندگو و حتی تا دهه پیش از ویدیو دوری می گزیدند

از راه رفتن شانه به شانهٔ زن و مرد پرهیز داشتند

زن را موظف به انجام کارهای خانه می دانستند و با رای دادن و انتخاب شدن
زنان مخالفت می کردند

از بردن نام زنان و دختران خود در مجامع عمومی پرهیز می کردند

بستن ساعت به دست یا پوشیدن کفش و کت و شلوار را تشبه به کفار و حرام می
دانستند

عکاسی یا سوار شدن به قطار را جایز نمی دانستند

دختر و پسر را حتی پس از عقد یکدیگر تا شب عروسی دور نگه می داشتند

رانندگی زنان را جایز نمی دانستند و دختران خود را به مدرسه نمی فرستادند

سربازگیری را مجاز نمی دانستند

از گرفتن گذرنامه و شناسنامه خودداری می کردند و اینها را عین شریعت و دین
می دانستند و اگر کسی خلاف عمل می کرد او را گناهکار لقب می دادند.
امروز اما همه این امور پیش پاافتاده و طبیعی به شمار می روند
و نوادگان همان منع و ملامت کنندگان هم به این ممنوعیت ها لبخند می زنند!

برای شکستن این تابوها اما انسان هایی جانشان را از دست داده‌اند
شلاق خورده اند، سرزنش شده اند و آبرویشان را بر باد داده اند...

بسیاری از اتفاقاتی که امروز هم خط قرمز به شما می روند تا چند وقت دیگر به
عنوان امور پیش پاافتاده و عادی قلمداد خواهند شد و نسل های آینده به آن لبخند
می زنند.

فقط انگار لازم است که انسان هایی جان و مال و آبرویشان را بر سر آن بگذارند.
صاف کردن جاده های سنگلاخ همیشه پرهزینه است.
پیش از ما کسانی هزینه اش را دادند، امروز هم عده ای می دهند تا آیندگان آسوده تر زندگی کنند.

"گویند" در این کشور

سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود، ولیک به خون جگر شود!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:9  توسط Bagheri  | 
به دوستي گفتم : چراديگر خروسٍ تان نميخواند؟ !!!

گفت : همسايه ها شاكي بودند كه صبح ها مارا از خواب خوش بيدار مي كند ،ما هم سرش را بريديم .

آنجا بود كه فهميدم هر كس مردم رابيدار كند سرش راخواهند بريد . در دنیای که كه همه از مرغ تعريف ميكنند نامي ازخروس نيست، زيرا همه بفكر سيرشدن هستند ... نه بفكر بيدار شدن ...!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:5  توسط Bagheri  | 
به دوستي گفتم : چراديگر خروسٍ تان نميخواند؟ !!!

گفت : همسايه ها شاكي بودند كه صبح ها مارا از خواب خوش بيدار مي كند ،ما هم سرش را بريديم .

آنجا بود كه فهميدم هر كس مردم رابيدار كند سرش راخواهند بريد . در دنیای که كه همه از مرغ تعريف ميكنند نامي ازخروس نيست، زيرا همه بفكر سيرشدن هستند ... نه بفكر بيدار شدن ...!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:4  توسط Bagheri  | 
💕💕

خشونت علیه زنان

فهیمه خانم زن خوشبختی است شوهرش کارمند است... خودش هم کارمند است. هر ماه از شوهرش پول توجیبی میگیرد خوب کارت بانکیش دست اکبر اقا شوهرش است اینطوری خیلی بهتر است ممکن است کارتش را گم کند !!!چه اهمیتی دارد وقتی خانه مادر فهیمه خانم میروند اکبر اقا مدام سر توی موبایلش دارد اما خانه مادر خودش هر هر میخندد. وسر به سر همه میگذارد
فهیمه خانم زن خوشبختی است شوهرش دست بزن ندارد وچه اهمیتی دارد که فقط دوست دارد فک وفامیل خودش را شام ونهار مهمانی دعوت کند وموقع وعده گرفتن خانواده فهیمه خانم سردرد میشود
فهیمه خانم زن خوشبختی است شوهرش اهل الواطی نیست واهمیتی ندارد که برای خواهر زاده اش قالیچه چشم روشنی میخرد و برای خواهرزاده فهیمه خانم یک گلدان شمعدانی میبرد
اصلا اهمیتی ندارد وقتی در جمعی حرف میزند با نگاه اکبر اقا خاموش شود فهیمه خانم زن خوشبختی است اول ماه شوهرش فریزر را پر میکند و او هر روز برای اکبر اقا و سه پسرش غذای دلخواهشان را میپزد
اصلا اهمیتی ندارد که اکبر اقا در مورد مسائل تحصیلی بچه ها با او مشورت نمی کند خوب هر چه باشد بچه ها پسرند و او مرد است وزبان هم را بهتر می فهمند
فهیمه خانم زن خوشبختی است 12 تا النگوی طلا داردو یک زنجیر یزدی بلند که دو دور تاب میخورد!!
اما تازگی ها فهیمه خانم دوست دارد مدام گریه کند النگوها دستش را فشار میدهد،زنجیر گردنش را ازار میدهد .همکارش میگوید دچار افسردگی شده و باید قرص اعصاب بخورد اما فهیمه خانم که زن خوشبختی است !! 12النگو دارد با خانه شخصی و 3تا پسر که نمی داند در چه رشته ای درس می خوانند
فهیمه خانم زن خوشبختی است...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:2  توسط Bagheri  | 
💕💕

خشونت علیه زنان

فهیمه خانم زن خوشبختی است شوهرش کارمند است... خودش هم کارمند است. هر ماه از شوهرش پول توجیبی میگیرد خوب کارت بانکیش دست اکبر اقا شوهرش است اینطوری خیلی بهتر است ممکن است کارتش را گم کند !!!چه اهمیتی دارد وقتی خانه مادر فهیمه خانم میروند اکبر اقا مدام سر توی موبایلش دارد اما خانه مادر خودش هر هر میخندد. وسر به سر همه میگذارد
فهیمه خانم زن خوشبختی است شوهرش دست بزن ندارد وچه اهمیتی دارد که فقط دوست دارد فک وفامیل خودش را شام ونهار مهمانی دعوت کند وموقع وعده گرفتن خانواده فهیمه خانم سردرد میشود
فهیمه خانم زن خوشبختی است شوهرش اهل الواطی نیست واهمیتی ندارد که برای خواهر زاده اش قالیچه چشم روشنی میخرد و برای خواهرزاده فهیمه خانم یک گلدان شمعدانی میبرد
اصلا اهمیتی ندارد وقتی در جمعی حرف میزند با نگاه اکبر اقا خاموش شود فهیمه خانم زن خوشبختی است اول ماه شوهرش فریزر را پر میکند و او هر روز برای اکبر اقا و سه پسرش غذای دلخواهشان را میپزد
اصلا اهمیتی ندارد که اکبر اقا در مورد مسائل تحصیلی بچه ها با او مشورت نمی کند خوب هر چه باشد بچه ها پسرند و او مرد است وزبان هم را بهتر می فهمند
فهیمه خانم زن خوشبختی است 12 تا النگوی طلا داردو یک زنجیر یزدی بلند که دو دور تاب میخورد!!
اما تازگی ها فهیمه خانم دوست دارد مدام گریه کند النگوها دستش را فشار میدهد،زنجیر گردنش را ازار میدهد .همکارش میگوید دچار افسردگی شده و باید قرص اعصاب بخورد اما فهیمه خانم که زن خوشبختی است !! 12النگو دارد با خانه شخصی و 3تا پسر که نمی داند در چه رشته ای درس می خوانند
فهیمه خانم زن خوشبختی است...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:2  توسط Bagheri  | 
روزی معلم از دانش آموزانش پرسيد:
آيا ميدانيد چرا وقتي انسان ها با هم دعوا ميکنند سر يک ديگر داد ميزنند؟
يکي گفت :شايد به اين خاطر که مي خواهند سخن خود را به هم بقبولانند.
يکي ديگر گفت :شايد ميخواهند بگويند زور من بيشتر است
و هر کدام چيزي گفتند...! ولي هيچ کدام جواب معلم نبود
معلم سخنش را ادامه داد و گفت:
وقتي آدم ها با هم دعوا ميکنند قلب هايشان از هم دور ميشود
وديگر صداي هم ديگر را نميشنوند. به همين خاطر بر سر هم داد مي زنند
در واقع جسم هاي آن ها به هم نزديک است ولی قلب ها دور!.
ولي وقتي قلب ها به هم نزديک باشد ديگر احتياجي به داد زدن نيست
احتياجي به نزديک بودن هم نيست
حتي گاهي احتياج به حرف زدن هم نيست
اگر دو نفر که همديگر را دوست دارند پيش هم باشند
فقط با چشم هايشان هم ديگر را ميبينند و با قلب ها يشان با هم حرف ميزنند .
ديگر زبان به کار نمي آيد.
و اين زيبا ترين نوع حرف زدن است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:0  توسط Bagheri  | 
به دانش آموزان مشق چی بدیم که هم تکراری نباشه و هم خسته کننده نباشد ؟ 

👈 چند کلمه به دلخواه از درس انتخاب و به ترتیب حروف الفبا بنویس...این تمرین حتی در دوره ی دانشگاه نیز باید داده شود چ
ون دانش جویان هنوز برخی ترتیب حروف الفبای زندگی را نمی دانند.
👈 کلمه ی سه نقطه ای از درس پیدا کن و بنویس.
👈 کلمه ی سه بخشی از درس انتخاب و بنویس و با ده تای آن جمله بساز.
👈 یک جدول نه خانه ای بکش و نه کلمه از درس انتخاب و داخل آن بچین....سپس با کلمات افقی جمله ی خنده دار و با کلمات عمودی جمله ی پرسشی بساز....
👈 نتیجه ی درس را در یک یا دو بند بنویس.
👈 امشب به پدر یا مادرتان املا بگویید می خواهم ببینم خط آن ها چگونه است.....چند کلمه را درست ننوشته اند ...در این مورد به پدر و مادر چه توصیه ای دارید...چگونه به آنها یاد می دهید؟ هدف اعتماد به نفس
👈 دو بند آخر درس را بنویس.
👈 دو بند از درس را به صورت بی نقطه بنویس.
برای فرداشب مشق راحت تر است حالا نقطه های مشق دیروز را بگذارید...هدف...تقویت تمرکز
👈 از کدام قسمت درس بیشتر خوشت آمده است؟...بنویس.
👈 درس امروز را خلاصه نویسی کن.
👈 در زمینه ی ریاضی بعد از تدریس دو تا تمرین بدهید و همان جا سر کلاس حل کنند...یا فردی یا گروهی....عملکردی
👈 یک تلق شفاف و یک ماژیک و دستمال داشته باشند و تمرین بنویسند و پاک کنند.
👈 برای بهتر شدن روخوانی یک شب مشق نگویید و بگویید امشب فقط رو خوانی داریم...یک درس هدیه را مادر برای شما بخواند و شما همان درس را برای پدر بخوانید.
👈 از کتابهای دیگر نیز مشق بگویید حتی ریاضی....
👈 چند عدد بدهید تا دانش اموزان خودشان مساله بسازند آنها از بس مساله حل کرده اند خسته شده اند.حالا بگذارید مساله ای که خود ساخته اند حل نمایند.
👈 یک کاردستی برای آخر هفته با وسایل دور ریختنی بسازند و بیاورند.
👈 خاطره ی یک سفر یا مهمانی یا گردش خود را به همراه نقاشی اش به کلاس بیاورند.
👈 یک روزنامه دیواری در زمینه ی علوم و ریاضی یا هدیه برای آخر هفته به عنوان تکلیف ارایه دهیم .
👈 تمرین عدد نویسی از آخر به اول...مثلا از هزارو پنجاه تا هزار بنویسند...دنده عقب
👈 در تکلیف روزانه می توان یک تمرین ازچهار عمل اصلی داشته باشد.
👈 ز کتاب گلستان سعدی یک حکایت بنویسند و بیاورند.
👈 از کتاب شاهنامه ی فردوسی یک شعر به دلخواه بنویسند.
👈 یک کتاب داستان بسازند.

👈 یک کتاب داستان به آنها بدهیم و خلاصه نویسی کنند.
👈 در مورد یکی از برنامه های تلویزیونی یک گزارش بنویسند.
👈 به سراغ پدر بزرگها و مادر بزرگها بروید و چند بازی محلی از آنها یاد بگیرید و در کلاس اجرا کنید.
👈 یک صفحه املا را در رایانه تایپ کرده و بیاورید.
👈 پاور پویینت علوم بسازید.
👈 بنویس روز جمعه از صبح تا غروب چه برنامه هایی داشتی.
👈 یک دانه و گل بکارید و گزارش رشدش را هر هفته بیاورید.
👈 ضرب المثل های جدید بسازید .
👈 در مورد این ضرب المثل تصویر سازی کنید.
👈والدین را جهت قصه گویی به کلاس دعوت کنید.هر هفته یک قصه
👈از والدین هنرمند در زنگ هنر استفاده کنید.
👈 برای خودتان یک کتاب کار داشته باشید و جهت تنوع چند تمرین جالب از آن انتخاب و جهت تکلیف به آنه بدهید.

👈 خانواده خودش آزمون هفتگی از دانش آموز داشته باشد و به معلم گزارش و باز خورد دهد. باز خورد در باز خورد.
👈 انواع تکالیف خلاق دیگر که معلم با شناخت از دانش آموزان خود طراحی کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 23:56  توسط Bagheri  | 
عجیب ترین معلم دنیا بود، امتحاناتش عجیب تر...

امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس، درخانه...دور از چشم همه
اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...
نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه ها برگه هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شده اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...
من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم...
مدت ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید، امتحان که تمام شد، معلم برگه ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...
چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود... آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می گرفتم؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمی کردم و خودم را فریب نمی دادم...

زندگی پر از امتحان است... خیلی از ما انسان ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده می گیریم تا خودمان را فریب بدهیم ... تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم... اما یک روز برگه ی امتحانمان دست معلم می افتد... آن روز چهره مان دیدنی ست...
آن روز حقیقت مشخص می شود و نمره واقعی را می گیریم...
❗️راستی در امتحان زندگی از بیست چند شدیم؟

نگاه زیبا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 23:53  توسط Bagheri  |